معنی داد رسیدن
7 بازدید
[ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب) عدل ورزیدن. داد کردن : مفسدان فساد میکنند بداد نمیرسد بعلت آنکه خود بخویشتن مشغول است و درمانده. (تاریخ بیهقی ص ۴۱۷ چ ادیب).
کلمات همقافیه با «داد رسیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر