معنی داد دل ستاندن
6 بازدید
[ دِ دِ سِ دَ ] (مص مرکب) بواقعی گرفتن حق خود. گرفتن حق خود بواقعی از کسی یا چیزی. انتصاف. داد ستدن. رجوع به داد ستدن شود: برسم فریدون و آیین کی ستانیم داد دل از رود و می.نظامی.
کلمات همقافیه با «داد دل ستاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر