معنی دادنجان
5 بازدید
[ دِ ] (اِخ) دهی از دهستان کوهمره بخش مرکزی شهرستان شیراز. واقع در ۱۰۷هزارگزی جنوب باخترشیراز، کوهستانی، معتدل، و مالاریائی و دارای ۲۴۶ سکنه. فارسی و لری زبان. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و برنج و لبنیات است. شغل اهالی آنجا زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷). || فسائی در فارسنامه گوید: دادنجان دهی است سه فرسخ میانهٔ جنوب و مشرق شکفت، قصبهٔ بلوک شکفت. (فارسنامهٔ ناصری ص ۲۸۰).[ دِ ] (اِخ) دهی از دهستان قنقری پائین (سفلی) بخش بوانات و سرچهان شهرستان آباده. واقع در ۵۹هزارگزی شمال باختر سوریان. کنار راه فرعی ده بید به سوریان. جلگه، سردسیر و دارای ۱۵۸ سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و حبوبات. شغل اهالی آن زراعت و قالی بافی است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «دادنجان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر