معنی دادمهر
8 بازدید
[ مِ ] (اِخ) نام صاحب جیش اصفهبد قارن بن شهریار از ملوک طبرستان. وی در جنگی که حسن بن زید با سلیمان بن عبداللََّه میکرد و پیادگان و یاران اصفهبد قارن یاری سلیمان میدادند با گروهی دیگر بدست اصحاب حسن بن زید کشته شده است. (تاریخ طبرستان ابن اسفندیار ج ۱ ص ۲۳۵).[ مِ ] (اِخ) فرزند ذوالمناقب اصفهبد فرخان بزرگ و نوادهٔ دابویه سومین از ملوک گاوبارهٔ طبرستان. وی دوازده سال پادشاهی کرده است و معاصر خلفای اخیر بنی امیه بود. ابن اسفندیار در تاریخ طبرستان آرد: و بعد از او (اسفهبد) دادمهر که مهتر پسر او بود بنشست و از سیاستی که پدر را بود خللی بملک او راه نیافت، دیگر باره عمارت قصر اصفهبدان فرمود و دوازده سال پادشاهی کرد، هیچ آفریده بطمع ولایت او برنخاست و تا آخر بنوامیه کس بطبرستان نیامد... پس از دوازده سال پادشاهی دادمهربن فرخان با من و رفاهیت فرمان یافت و کسی بدیشان نپرداخت از آنکه اهل اسلام بخروج و تبدیل خلافت مشغول بودند، او را پسری ماند شش ساله خورشیدنام و برادری فرخان کوچک نام و به لغت کربالی گفتند یعنی اصم. بوقت وفات اندیشه کرد که اگر خلیفه و ولیعهد پسرک را کند ملک و دولت را خلل رسد و هواهای مختلف بادید آید، برادر را بخواند و عهد کرد و شرط نهاد که چون پسر بزرگ شود ملک با او سپارد و مضایقه نکند و بدین قرار او را اتابک پسر کرد... (تاریخ طبرستان ابن اسفندیار ج ۱ ص ۱۶۵ و ۱۷۰).[ مِ ] (اِخ) فرزند اصفهبد خورشید و نوادهٔ دادمهر فرزند اصفهبد فرخان. وی پس از آنکه با دیگر برادران و خواهران بدست منصور خلیفه افتاد، خلیفه وی را ابراهیم نام نهاد. (تاریخ طبرستان ابن اسفندیار ج ۱ ص ۱۷۷).
کلمات همقافیه با «دادمهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر