معنی دادفرما
6 بازدید
[ فَ ] (نف مرکب) آمر به عدل. دادفرمای. || (اِ) پادشاهان عادل بزرگ. (برهان). || (اِخ) از نامهای حق تعالی. (برهان) (صحاح الفرس): بغلتید پیش گروگر بخاک همی گفت کای دادفرمای پاک.اسدی.
کلمات همقافیه با «دادفرما»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ما» برای سرودن شعر