معنی دادر

معنی دادر

6 بازدید
[ دَ / دِ ] (اِ) برادر، اخ. برادر به لهجهٔ مردم ماوراءالنهر. (برهان). شقیق. (نصاب): اندر آن وقت که تعلیم همی کرد مرا دادری چند کرت مدخل ماشاءاللََّه.انوری. لبیب، عاقل و غمر و غبی و غافل، گول شقیق دادر و ردو رفیق و صاحب، یار. فراهی (نصاب الصبیان ص ۱۱). آن ضیاء بلخ خوش الهام بود دادر آن تاج شیخ اسلام بود.مولوی. تلخ خواهی کرد بر ما عمر ما که بر این میدارد ای دادر ترا.مولوی. از پدر چون خواستند آن دادران تا برندش سوی صحرا یک زمان.مولوی. شله از مردان بکف پنهان کند تا که خود را دادر ایشان کند.مولوی. - هفت دادران؛ هفت برادران که بنات النعش باشد. || دوست. (برهان). شفیق. (نصاب).
[ دَ ] (اِخ) نام خدای عزوجل. || داور. دادگر.

کلمات هم‌قافیه با «دادر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «در» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید