معنی دادده

معنی دادده

7 بازدید
[ دِهْ ] (نف مرکب) داددهنده. عادل. عدل. عدالت ورزنده : سخنگوی و روشن دل و دادده کهان را بکه دارد و مه بمه.فردوسی. همه دادده باش و پروردگار خنک مرد بخشندهٔ بردبار.فردوسی. بدینار کم ناز و بخشنده باش همان دادده باش و فرخنده باش.فردوسی. که هم دادده بود و هم دادخواه کلاه کیی برگذشته ز ماه.فردوسی. تو شهریار داددهی او وزیر شه رحمت بر این وزیر و برین شهریار باد. مسعودسعد. کردند بسی خروش و فریاد کای داور دادده بده داد.نظامی. || (اِخ) نام حق تعالی. || (اِ) نام روز چهاردهم از ماههای ملکی (جهانگیری).

کلمات هم‌قافیه با «دادده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید