معنی دادبک
6 بازدید
[ بَ ] (اِ مرکب) رئیس عدالتخانه، دادک و مرکب از داد فارسی به معنی عدل و بک ترکی، ظاهراً مخفف بیوک، به معنی رئیس و سر و گویا قاضی عرفی بوده در زمان سلاجقه و پیش از آنان : دادبک از رای او دست ستم بند کرد زانکه همی رای او حکمت نابست و پند گر زره پند او داد دهد دادبک چوزه ز بن برکند شهپر بر باز و پند.سوزنی. رجوع به دادک شود.[ بَ ] (اِخ) حبشی بن آلتونتاق یا امیر داد حبشی بن آلتونتاق، حاکم خراسان از جانب سلطان برکیارق. وی پس از آنکه سلطان سنجر از جانب برادر خود محمد بر خراسان بجانشینی وی امارت یافت با سنجر به جنگ برخاست و در بوژگان کشته شد. نیز رجوع به امیرداد شود.
کلمات همقافیه با «دادبک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بک» برای سرودن شعر