معنی دادآفرین

معنی دادآفرین

9 بازدید
[ فَ ] (اِخ) از نامهای خدای تعالی. حق تعالی که آفرینندهٔ داد است : پناهت به دادآفرین باد و بس که از بد جز او نیست فریادرس.اسدی. به دادآفرینی که دارنده اوست همان جان ده و جان برآرنده اوست. نظامی. به نیروی دادآفرین شاد زی ز بندی که نگشاید آزاد زی.نظامی. به طامات مجلس نیاراستم ز دادآفرین توبه اش خواستم.سعدی. || (نف مرکب) خالق عدل. پدیدآورندهٔ عدالت. عدل آفریننده و آن صفت خدا قرار گیرد: بدو گفت یزدان دادآفرین ترا ایدر آورد از ایران زمین.فردوسی. جهان شد ز دادش پر از آفرین بفرمان دادار دادآفرین.فردوسی. آن پیمبر کو باعجاز نگین بر انس و جان بود مستولی بحکم ایزد دادآفرین. عبدالواسع جبلی. || (اِ مرکب) نام نوائی است از موسیقی. (جهانگیری).
[ فَ ] (اِخ) نام نیای هجدهم اسپهبد بختیار، جهان پهلوان روزگار خسروپرویز که قصهٔ او در بختیارنامه آمده است و نوادهٔ پنجم رستم دستان. (تاریخ سیستان ص ۸).

کلمات هم‌قافیه با «دادآفرین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید