معنی داخول
6 بازدید
(اِ) داخُل که درگاه پادشاهان باشد. (برهان). دارافزاین که بر در سلاطین از چوب و سنگ بود. (شرفنامه). دکان. دکه و سکوئی که بر درگاه اکابر سلاطین بجهت نشستن سازند. (برهان). درگاه و صفه که بر در سلاطین از چوب و سنگ سازند برای نشستن. || علامتی که صیادان در صحرا نزدیک بدام نصب کنند تا صید از آن بترسد و بجانب دام راهی شود. (برهان). || علامتی که بر اطراف زراعت سازند بجهت منع وحوش و طیور. (برهان). مترسک. مترس . چیزی که در کشتزارها برای رمیدن مرغان سازند. داحول. داهول.
کلمات همقافیه با «داخول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر