معنی داجة
7 بازدید
[ جَ / داجْ جَ ] (ع اِ) پس روان لشکر. (منتهی الارب). تُباع عسکر. (از اقرب الموارد). || چیز اندک و حقیر از حاجت، یا حاجة. داجة از اتباع است و منه الحدیث، ما ترکت حاجة و لا داجة. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «داجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر