معنی دائمی
7 بازدید
[ ءِ می ی ] (ص نسبی) منسوب به دائم. پیوسته. مدام. - عقد دائمی؛ مقابل عقد منقطع : بعقد دائمی و نکاح همیشگی در آوردم موکلهٔ خود را بموکل شما... - غیردائمی؛ منقطع. ناپایدار که پیوسته نباشد. مقابل دائمی.[ ءِ می ی ] (اِخ) مولانا دائمی از استرآباد است و این مطلع از اوست: آن پری را که زگلبرگ قبا در بر اوست هر طرف بند قبا نیست که بال و پر اوست. (ترجمهٔ مجالس النفائس ص ۸۶).
کلمات همقافیه با «دائمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر