معنی دائمالمرض
7 بازدید
[ ءِ مُلْ مَ رَ ] (ع ص مرکب) آنکه همواره مریض و بیمار باشد. (آنندراج). پیوسته بیمار. که هماره با درد بود. مطلی؛ دائم المرض. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دائمالمرض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رض» برای سرودن شعر