معنی دائماً
5 بازدید
[ ءِ مَنْ ] (ع ق) دائم. همیشه. پیوسته. مدام. (آنندراج): و دائماً از آن زمان که توجه بخدمت ایشان کردم در خاطر من این بود که در بخارا اول بخدمت ایشان مشرف گردم. (انیس الطالبین نسخهٔ خطی مؤلف ص ۸۲). او بیان میکرد با ایشان فصیح دائماً ز افعال و اقوال مسیح. مولوی.
کلمات همقافیه با «دائماً»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اً» برای سرودن شعر