معنی دائم

معنی دائم

8 بازدید
[ ءِ ] (ع ص، ق) همیشه آرامیده و ساکن، و فی الحدیث نهی علیه السلام ان یبال فی الماء الدائم؛ ای الساکن. ظل دائم؛ سایهٔ آرمیده. || همیشه. همواره. پیوسته. پاینده. باقی. هموار. هماره. همارا. هامواره. واصب. بی کران. متصل. یک بند. یک ریز. پایدار. ثابت. جاوید. دائماً. سرجح. (منتهی الارب). مدام. مستمر: روا نبود که با این فضل و دانش بود شربم همی دائم زمنده.فرالاوی. من اینجا دیر ماندم خوار گشتم عزیز از ماندن دائم شود خوار.دقیقی. کار من در هجر تو دائم نفیرست و فغان شغل من در عشق تو دائم غریوست و غرنگ. منجیک. ای طبع سازوار چه کردم ترا چه بود با من همی نسازی و دائم همی ژکی. کسائی. اگر دل نخواهی که ماند نژند نخواهی که دائم بوی مستمند.فردوسی. دادشان دائم و پیوسته شرابی چون گلاب نشد از جانبشان غایب روزی و شبی. منوچهری. عیش تو باد دائم با یار مهربان.منوچهری. و حاسد را هرگز آسایش نباشد که با تقدیر خدای تعالی دائم بجنگ باشد. (تاریخ بیهقی). باقی شود اندر نعیم دائم هر چیز در این رهگذر نباشد.ناصرخسرو. می طلب دائم چو میدانی که هست.عطار. خری را ابلهی تعلیم میداد بر او بر صرف کرده عمر دائم.سعدی. دائم گل این بستان شاداب نمیماند دریاب ضعیفان را در وقت توانائی.حافظ. طعام راهن؛ طعام دائم. (منتهی الارب). || نامی از نامهای خدای تعالی: الدائم القدیم العزیز الرحیم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۸). || لازم: تب دائم؛ تب لازم. - عقد دائم؛ مقابل عقد انقطاع. رجوع به عقد دائم شود. || در اصطلاح منطق هر حکم که ضروری بود دائم بود. و اگر ضرورت بر اطلاق بود، داوم نیز بر اطلاق بود، و اگر ضرورت بحسب شرطی بود، دوام در مدت وجود آن شرط بود، مگر که ضرورت بحسب وقتی بود خاص و در غیر آن وقت نبود. پس بحسب عرف این ضروری را دائم نخوانند، چه دوام عبارت از شمول اوقات باشد، و چون ضروری گویند بی قید وقت، این قسم از آن خارج باشد و هرچه دائم بود ضروری بود بحسب خارج، از آن روی که اتفاقیات مستنداند بعلل، و وجود معلولات دال است بر وجود علل، و با وجود علل وجود معلولات ضروری. این بحث تعلق بعلم الهی دارد اما همه دائم ضروری نبود بحسب ذهن چه ضروری ذهنی خاصتر از ضروری خارجی است. پس به اعتبار مواد هر دو، یعنی ضروری و دائم، متساوی باشند در دلالت و به اعتبار جهات ضروری خاصتر بود از دائم بوجهی، و عامتر بوجهی. و کسانی که اعتبار این دقیقه نکنند گمان برند که میان سخن حکما در این باب مناقضتی هست چه گاه ممکن بر ضروری حمل کنند و گاه هر دو را متقابلان گویند و گاه ضروری و دائم بر تساوی استعمال کنند، و گاه دائم را عامتر گیرند، و همه بحسب این اعتبارات صادق بود. (اساس الاقتباس صص ۱۳۲-۱۳۱).

کلمات هم‌قافیه با «دائم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ئم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید