معنی دا
7 بازدید
(اِ) مخفف داو: از نرد سه تا پای فراتر ننهادیم هم خصل بهفده شد و هم دا بسر آمد. سوزنی. (چنین است در تذکرهٔ تقی الدین و دو نسخهٔ خطی کهن دیوان سوزنی) ولی طبیعی تر آن است که اصل: «... هم داوسر آمد» باشد.(ریشهٔ فعل) در فرس هخامنشی و اوستا ریشه ای است به معنی دادن و آفریدن و ساختن و بخشیدن و آن در «دادن» فارسی آمده است. (از فرهنگ ایران باستان پورداود ج ۱ ص ۵۷ و ۷۱ و ۷۴).(اِ) ردهٔ دیوار. (غیاث). پایه و اساس بنا. داو. دای. پی. بنیاد. اصل بنا: پی دیوار ایمان بود کارش از آن شد چاردا از چاریارش. جامی (از فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۴۰۵). رجوع به داو و دای شود.
کلمات همقافیه با «دا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دا» برای سرودن شعر