معنی دأب
6 بازدید
[ دَ ] (ع مص) رنج دیدن در کار. (منتهی الارب). رنج بردن در کاری. کوشش کردن. پیوسته کردن کاری. (زوزنی). پیوسته کاری کردن بجد و رنجیدن. (تاج المصادر بیهقی). بحد درگذشتن و رنجانیدن. (زوزنی). پیوسته کاری کردن. (ترجمان القرآن جرجانی). || سخت راندن. || دفع کردن. (منتهی الارب). || پیوسته رفتن. (زوزنی).[ دَ ] (اِخ) یوم دأب؛ لعبس علی سعد تمیم. (مجمع الامثال میدانی). از وقایع و ایام عرب است. - ابن دأب؛ عیسی بن یزیدبن بکربن دأب مکنی به ابی الولید از علماء عالم به اخبار عرب و اشعارست. رجوع به ابن دأب و التاج جاحظ حاشیهٔ ص ۱۱۶ و ۱۱۷ و نیز رجوع به البیان والتبیین ج ۱ ص ۱۲۴ و ۱۲۵ شود.[ دَ ] (ع اِ) عادت. (منتهی الارب). خوی. (دهار). خو. (منتهی الارب). خوی کار. (مهذب الاسماء). || شأن. رسم و عادت. (ناظم الاطباء). آئین. (دهار). فعلی که از آن مفارق نشود. (غیاث). کار. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). دَأَب. (منتهی الارب). شیمه. دَیدَن. هجیر. شنشنه. روش. (زمخشری). شیوه : {/Bمِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عََادٍ وَ ثَمُودَ؛۱-۸۴۰:۳۱/} مانند شیوة قوم نوح و عاد و ثمود. (قرآن ۴۰/۳۱).{/Bکَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ...،۱-۷۳:۱۱/} چون عادت آل فرعون و آنانکه بودند پیش از ایشان ... (قرآن ۳/۱۱). {/Bکَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَفَرُوا بِآیََاتِ اَللََّهِ ،۱-۱۰۸:۵۲/} چون شیوهٔ آل فرعون و آنانکه بودند پیش از ایشان و کافر شدند به آیتهای خدا. (قرآن ۸/۵۲). {/Bقََالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَباً فَمََا حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ إِلاََّ قَلِیلاً مِمََّا تَأْکُلُونَ .۱-۱۴۱۲:۴۷/} گفت می کارید هفت سالی بر عادت مستمر پس آنچه را درویدید پس واگذارید آنرا در خوشهٔ آن مگر اندکی از آنچه میخورند. (قرآن ۱۲/۴۷). چنانکه رسم مؤلفانست و دأب مصنفان. (گلستان سعدی). - دأب صحبت؛ روش نیک و تربیت. (ناظم الاطباء). - دأب قدیم؛ عادت و رسم قدیم. (ناظم الاطباء). - خوش دأبی (در تداول مردم قروین)؛ شوخی. خوشی. خوش منشی. مزاح. لاغ کردن. || کروفر و شأن و شوکت و خودنمائی. (ناظم الاطباء). || وسیله. (دزی ج ۱ ص ۴۱۹).
کلمات همقافیه با «دأب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أب» برای سرودن شعر