معنی خیلدار
9 بازدید
[ خَ / خِ ] (نف مرکب) سردسته. رئیس گروه. رئیس قسمتی از لشکر. دارندهٔ خیل : بیامد همانگاه دستور اوی همان خیلداران و گنجور اوی.فردوسی.
کلمات همقافیه با «خیلدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر