معنی خیلباش
7 بازدید
[ خَ / خِ ] (اِ مرکب) فرماندهٔ لشکر. چه خوش گفت بکتاش با خیل باش چو دشمن خراشیدی ایمن مباش. سعدی (گلستان).
کلمات همقافیه با «خیلباش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر