معنی خیف
6 بازدید
[ خَ ] (ع اِ) کرانه. || پوست پستان شتر و گاو و مانند آنها. || کرانهٔ پستان شتر و گاو و مانند آنها. || پوست پستان شتر ماده. || غلاف نرهٔ شتر. || جای فروتر از درشتی کوه و بلندتر از مسیل آب. || هر نشیب و بلندی در روی کوه. || (مص) مصدر دیگر است برای «خوف». (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ خَ یَ ] (ع اِمص) فراخی غلاف نرهٔ شتر. || فراخی خیف ناقه. || (مص) یک چشم ازرق و دیگری سیاه شدن اسب و مردم و جز آن. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ خی یَ/ خُ یْ یَ ] (ع ص، اِ) جِ خائف. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).(ع اِ) جِ خیفه. || جِ اخیف و خیفاء. (منتهی الارب).[ خَ ] (اِخ) سپیدی در کوه سیاه که پس کوه ابوقبیس است. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). - مسجدالخیف؛ مسجدی است در کرانهٔ منی. (منتهی الارب).[ یِ ] (اِخ) نام کیِف از ایالات معروف روس است. (از ناظم الاطباء). رجوع به کیف شود.
کلمات همقافیه با «خیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر