معنی خیسه
4 بازدید
[ خَ سَ / سِ ] (اِ) بیل. کمچه. چمچه. خاک انداز. بیلچه. مقحاة. مسحاة. مجرفه. (یادداشت مؤلف): چون مهد بساری رسید شاه ایوان و سرای بهشت آئین فرموده بود کرد و بهر جانب مرزها از رکنی و آملی و شاهی و حسامی و شرفی و علایی و بسطامی و دامغانی و استرآبادی بعیارهای مختلف انبارها فرو ریخته بود و مجرفه که در آن ولایت خیسه گویند زرین و سیمین در میان زرها زده از اول دهلیز و آستانه تا بموضع منزل عروس بر مهد زرافشان می کردند. (تاریخ طبرستان). || لحاف یا جامهٔ کلفت و درشت. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خیسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر