معنی خیسانیدن
6 بازدید
[ دَ ] (مص) خیسیدن کنانیدن و فرمودن. (ناظم الاطباء). خیساندن. مرس. تر نهادن. آغوندن. نقوع. انقاع. (یادداشت مؤلف). || آمیختن و مخلوط کردن. || پیش خزیدن مانند کودکان. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خیسانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر