معنی واژه خیره گردیدن
6 بازدید
[ رَ / رِ گَ دی دَ ] (مص مرکب) حیران گشتن. پریشان خاطر شدن. خیره شدن. متحیر شدن. بشگفت و تحیر افتادن : درنگر تا طیره گردد سروبن برگذر تا خیره گردد نسترن.سعدی. || پررو شدن. شوخ چشم شدن. گستاخ و دلیر شدن. بی آزرم و بی شرم شدن : بگفتا نیکمردی کن نه چندان که گردد خیره گرگ تیز دندان.سعدی. فرزانه رضای نفس رعنا نکند تا خیره نگردد و تمنا نکند. سعدی (رباعیات).