معنی خیرهسار
7 بازدید
[ رَ / رِ ] (ص مرکب) خیره سر: ای کینه ور زمانهٔ غدار خیره سار بر خیره تیره کرده بما بر تو روزگار. مسعودسعد. هر که او خیره سار مستحل است گر بدزدد ز شعر من بحل است. سنائی (حدیقه ص ۷۱۸). || متحیر. سرگشته : ز میدان گذشتند فرجام کار روانشان سراسیمه دل خیره سار.فردوسی. چه بودت که درمانده ای خیره سار. شمسی (از یوسف و زلیخا). رجوع به خیره سر شود.
کلمات همقافیه با «خیرهسار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سار» برای سرودن شعر