معنی خیرة
7 بازدید
[ رَ ] (ع مص) خیر. رجوع به «خیر» شود. || (ص) زن نیکو و گزیده و بسیار خیر. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). خَیرَة. || گزیده. برگزیده. منه: محمدصلی اللََّه علیه واله خیرةاللََّه من خلقه. (منتهی الارب). - خیرةاللََّه؛ برگزیدهٔ خدا. || (اِمص) دل نهادگی بر چیزی بخواهش خود و اختیار. || برگزیدگی. || نیکوئی. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ خِ یَ رَ ] (ع ص) زن گزیده و نیکو. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ خَ یْ یِ رَ ] (ع ص) زن بسیار خیر و نیکوکار و دیندار. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ خِ یَ رَ ] (اِخ) نام جد عبداللََّه بن لب شاطی ء مقری است. (از منتهی الارب).[ خِ یَ رَ ] (اِخ) نام پدر ابراهیم اشبیلی شاعر است. (منتهی الارب).[ خِ یَ رَ ] (اِخ) موضعی است از اعمال جَنَد بمکه. (از منتهی الارب).[ خِ یَ رَ ] (اِخ) دهی است بصنعاء در یمن. (منتهی الارب).[ خَ یْ یَ رَ ] (اِخ) نام مدینهٔ منوره است. (منتهی الارب).[ خَ رَ ] (اِخ) بنت ابی جدرد. نام زنی است که از صحابه بود. (از منتهی الارب).[ خَ رَ ] (اِخ) بنت خفاف. زنی از روات است. (منتهی الارب).[ خَ رَ ] (اِخ) بنت عبدالرحمن. از رواة است. (منتهی الارب).[ خَ رَ ] (ع ص) مؤنث خیر. || زن نیکوکار و بسیار خیر. (منتهی الارب). || بهترین. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). منه: فلان خیرةالناس؛ فلان بهترین مردم است. فلانةالخیرة من المرأتین؛ فلان زن بهترین آن دو زن است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «خیرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر