معنی خیراندیش
6 بازدید
[ خَ / خِ اَ ] (نف مرکب) طالب و راغب خوبی و نیکی برای مردمان. خیرخواه. (ناظم الاطباء). مقابل شراندیش. (یادداشت مؤلف): رهی جوان و سوار و توانگر از ره دور بر تو آمد امیدوار و خیراندیش روا مدار که از خدمت تو برگردد فقیر و خائب و پیر و پیاده و درویش. رودکی. گفت اگر خیر هست خیراندیش تو شری جز شرت نیاید پیش. نظامی. با پدر زن نمود قصهٔ خویش کای مصالح شناس خیراندیش. سعدی (هزلیات).
کلمات همقافیه با «خیراندیش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر