معنی خیبری
6 بازدید
[ خَ بَ ری ی ] (ص نسبی) انتساب است به خیبر که قلعه و حصنی معروف است بچند منزلی مدینه. (از انساب سمعانی): بشو زی امامی که خط پدرش است بتعویذ خیرات مر خیبری را. ناصرخسرو (دیوان چ دانشگاه ص ۱۴۳). - جهود خیبری؛ یهودی اهل خیبر. مثل جهود خیبر. عهدشکن و منافق و بخیل.[ خَ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش حومهٔ شهرستان گناباد و ۶ هزارگزی شمال خاوری گناباد و ۴ هزارگزی شمال شوسهٔ عمومی بیرجند به گناباد. این دهکده در جلگه قرار دارد با آب و هوای گرمسیری و ۸۳۹ تن سکنه. آب آن از قنات و محصول آن غلات و زعفران و شغل اهالی زراعت و راه مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «خیبری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر