معنی خیبر

معنی خیبر

7 بازدید
[ خَ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان سنجابی شهرستان کرمانشاهان، واقع در ۷ هزارگزی شمال خاوری کوزران و ۴ هزارگزی راه فرعی کوزران به ثلاث. راه آنجا مالرو است و در تابستان اتومبیل می توان برد به آنجا تپه ای از آثار ابنیهٔ قدیمه وجود دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ خَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان بخش بدرهٔ شهرستان ایلام واقع در ۶۰ هزارگزی خاوری ایلام و سه هزارگزی شمال راه مالرو بدره به ایلام. آب آن از رودخانهٔ گنجه و محصول آن توتون و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ خِ بَ ] (اِخ) گردنهٔ معروفی است مرز بین افغانستان و پاکستان غربی. این گردنه که قرنها راه داد و ستد و هجوم از آسیای مرکزی بوده اینک حلقه عمدهٔ ارتباطی بین پیشاور (پاکستان) و کابل (افغانستان) میباشد. گردنهٔ خیبر ارتفاعش از ۱۰۷۰ متر تجاوز نمی کند و یکی از راههای عمدهٔ هجوم به هند بوده است. ظاهراً اسکندر مقدونی قسمتی از سپاهیان خود را که تحت فرماندهی هفایستیون و پردیکاس بود از این راه عبور داد و خود راه ساحل شمالی رود کابل را پیش گرفت. سلطان محمود غزنوی، امیرتیمور و بابر در لشکرکشی به هند و نادرشاه در لشکرکشی از این راه گذشتند. گذشته از دشواریهای طبیعی عبور از خیبر به سبب قبائل سرسخت اطراف نیز دشوار بود. از جمله این قبائل قبیلهٔ اَفریدی است که مردمی گردنکش و آشوب طلب بودند و در مقابل هرگونه نفوذ خارجی مقاومت می کردند. انگلیسها اول بار در ۱۸۳۹ م. در اولین جنگ افغانستان و بریتانیا از خیبر گذشتند و مصائب بسیار دیدند در دومین جنگ افغانستان و بریتانیا بموجب پیمان گندمک ۱۸۷۹ م. خیبر تحت نظارت بریتانیا قرار داده شد در ۱۸۹۷ م. افریدیها گردنه را گرفتند و بریتانیائیها را بیرون راندند و چندی آنرا در تصرف داشتند سرانجام بریتانیا حفظ و حراست جاده را در مقابل اجرت به افریدیها سپرد ولی خود ناچار مأمورین گشتی داشت. امروزه از قریب ۴۲ هزارگزی گردنه جاده ای مدرن و جاده ای کاروانرو و راه آهن (ساخت بین ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۵ م.) می گذرد. راه آهن آن که با صرف مخارج هنگفت ساخته شد از ۳۹ تونل و ۹۲ پل می گذرد. (از دائرة المعارف فارسی).
[ خَ بَ ] (اِخ) نام ناحیتی است بر هشت منزلی مدینه از راه شام (این نام بر خود ولایت نیز اطلاق میشود) و در این ناحیت بزمان قدیم هفت قلعه و مزارع و نخلستان وجود داشت که بسال هفتم هـ . ق. بدست پیغمبر اسلام گشوده شد. اسامی قلاع مزبور بدین قرار بودند: حصن ناعم (در این حصن قتل مسعودبن مسلمه اتفاق افتاد)، قموص حصن ابی الحقیق؛ حصن الشق؛ حصن النطاة؛ حصن السلالم؛ حصن الوطیح؛ حصن الکتیبة. اما لفظ خیبر عبری است و بمعنی قلعه است. از آنجا که در خیبر هفت قلعه بوده است گاهی آنرا خیابر نیز می نامند. چون خیبر گشوده شد اهالی آن خدمت رسول خدا رسیدند و گفتند ما را علم در نگاهداری ساختمان و حفظ و نگهداری نخلهاست اولی آن است که حفظ آنها را بما بسپاری پیغمبر آنها را بر قسمتی از خرما و زرع عاملی داد و گفت اقرکم ما اقرکم اللََّه. چون خلافت بعمر رسید خیبریان بفحشاء دست یازیدند و به آزار مسلمانان قیام کردند پس او آنها را بشام کوچ داد و خیبر را بین آنانی قسمت کرد که پس از گشوده شدن پیغمبر سهمی از خیبر را به آنها داده بود و در این تقسیم زنان پیغمبر را نیز بی نصیب نگذارد. بین عربان خیبر به شهر تب خیز مشهور است چنانکه در این شعر آمده : قلت لحمی خیبر استعدی هاک عیانی ماجهدی وجدی و باکری بصالب و ورد اعانک اللََّه علی ذا الجند.(از معجم البلدان). راست گفتی که آن حصار بلند خیبرستی و میر ما حیدر.فرخی. راست گفتی نبرده حیدر بود بازگشته بنصرت از خیبر.فرخی. از آن مشهور شیر نر که اندر بدر و در خیبر هوا از چشم خون بارید در صمصام خندانش. ناصرخسرو. گردن بطاعت نز گزافه داد عمر و عنترش برخوان اگرنه بیهشی آثار فتح خیبرش. ناصرخسرو. حیدر کزو رسید وز فخر او از قیروان به چین خبر خیبر.ناصرخسرو. لاجرم خیبر خزران بگشاد ذوالفقار کف رخشان اسد.خاقانی. کرده عیسی نامی از بالای کعبه خیبری و اندرو مشتی یهودی رنگ فتان آمده. خاقانی. زود بینام از جلال کعبهٔ مریم صفت خیبر وارون عیسی گرد ویران آمده. خاقانی. - در خیبر؛ در بزرگ قلعهٔ خیبر که علی بن ابیطالب طبق قول مشهور بر کتف نهاد و همه لشکر بر آن از خندق بگذشتند. (از شرفنامهٔ منیری). - غزوهٔ خیبر؛ جنگ خیبر. - فتح خیبر؛ فتحی که مسلمانان را از گشودن خیبر حاصل شد. - || کنایه از کار بزرگ. کنایه از انجام دادن کار دشوار. - قلعهٔ خیبر؛ حصن خیبر: زورآزمای قلعهٔ خیبر که بند او در یکدگر شکست ببازوی لافتی.سعدی. - گشایندهٔ در خیبر؛ کنایه از حضرت علی بن ابی طالب است که در جنگ خیبر مشهور است او دروازهٔ بزرگ قلعه را بلند کرد و بر کتف گذارد تا لشکریان از آن بگذرند: ای گشایندهٔ در خیبر قران بی گشایشهای خوبت خیبر است. ناصرخسرو (دیوان چ دانشگاه ص ۳۵). - یوم خیبر؛ غزوهٔ خیبر. جنگ خیبر. (از مجمع الامثال میدانی).
[ خَ بَ ] (اِخ) نام دیگر سامان کنگربزان است. رجوع به سامان کنگربزان شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).

کلمات هم‌قافیه با «خیبر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید