معنی خیاط
6 بازدید
(ع اِ) آنچه جامه بدان دوزند. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). رشته. نخ. (یادداشت بخط مؤلف). || سوزن. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). مِخیَط، ابره. (یادداشت مؤلف). - سَمّ الخیاط؛ چشم سوزن. چشمهٔ سوزن. کون سوزن. (یادداشت مؤلف): {/B حَتََّی یَلِجَ اَلْجَمَلُ فِی سَمِّ اَلْخِیََاطِ. ۱۷-۲۲۷:۴۰/}(قرآن ۷/۴۰). از چند مخارم که از سم خیاط و مضم قماط تنگ تر بود بگذشتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || گذرگاه. || مسلک. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ خَ یْ یا ] (ع ص) منسوب است به خیاط. (سمعانی). درزی. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). دوزنده. سوزنی. (ترجمان علامهٔ جرجانی). فزاری. جامه دوز. (یادداشت مؤلف): تیرش بدیده دوزی خیاط چشم خاقان تیغش بکفرشویی قصارِ جان قیصر.خاقانی. خیاط روزگار ببالای هیچکس پیراهنی ندوخت که آنرا قبا نکرد.خاقانی. تاب خوردم رشته وار اندر کف خیاط صنع بس گره بر خیط خودبینی و خودرایی زدم. صائب.[ خَ یْ یا ] (اِخ) دهی است از بخش سلسلهٔ شهرستان خرم آباد واقع در ۲۲ هزارگزی باختر الشتر و ۱۹ هزارگزی باختر شوسه خرم آباد به کرمانشاه. آب آن از رودخانه خیاط و ساکنان از طایفه کولیونداند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ خَ یْ یا ] (اِخ) دهی است از بخش سلسلهٔ شهرستان خرم آباد واقع در ۲۲ هزارگزی باختر الشتر و ۱۹ هزارگزی باختر شوسه خرم آباد به کرمانشاه. آب آن از رودخانه خیاط و ساکنان از طایفه کولیونداند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ خَ یْ یا ] (اِخ) حنا. او یکی از پزشکان عرب بود و کتاب لمعة اختباریة و فنة فی الحمی التیفوئیدیة از اوست. (از معجم المطبوعات).[ خَ یْ یا ] (اِخ) حبیب از پزشکان عرب و یکی از اطباء بیمارستان قصرالعینی بود. (از معجم المطبوعات).[ خَ یْ یا ] (اِخ) عبدالرحیم بن محمد مکنی به ابوالحسین. از معتزلیان بود. رجوع شود به ص ۳۷، ۴۰، ۸۰، ۸۵، ۸۸، ۸۹، ۹۰، ۹۱، ۹۳ کتاب خاندان نوبختی.[ خَ یْ یا ] (اِخ) علی بن محمدبن فارس مکنی به ابوالحسن و متوفی بسال ۴۵۰ هـ . ق. یکی از قاریهای قرآن بوده و او راست: الجامع فی القراآت الشعر. (یادداشت مؤلف).[ خَ یْ یا ] (اِخ) محیی الدین (۱۸۷۵ - ۱۹۱۴ م.) یکی از بزرگان ادب عرب است که در صیدا زاده شد و به بیروت رفت و در مدارس آنجا علم آموخت و از دو شیخ بزرگوار یوسف الامیر و ابراهیم الاحدب درس گرفت و در ادب عرب برتر شد تا از جملهٔ برگزیدگان گشت او را کتابهای عدیده در نظم و در نثر و در موضوعات تاریخی و صرف و نحو و فقه و مسائل دینی است. (از معجم المطبوعات).[ خَ یْ یا ] (اِخ) یحیی بن غالب مکنی به ابوعلی که بعضی او را اسماعیل بن محمد گفته اند شاگرد ماشاءاللََّه و یکی از افاضل منجمان است و از اوست: ۱ -کتاب المدخل. ۲ -کتاب المعانی. ۳ -کتاب الموالید. ۴ - کتاب تحول سنی الموالید. ۵ -کتاب المنثور که آنرا از آن یحیی بن خالد نوشته است. ۶ - کتاب قضیب الذهب. ۷ -کتاب تحاویل سنی العالم. ۸ -کتاب النکت. (از فهرست ابن ندیم).
کلمات همقافیه با «خیاط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اط» برای سرودن شعر