معنی خیارزار
9 بازدید
(اِ مرکب) مزرع خیار. (آنندراج). زمینی که بادرنگ در آن کشته اند. مقثا. پالیز. فالیز. (یادداشت مؤلف). فالیز خیار. (ناظم الاطباء): او را چنان کجا سر خر در خیارزار. سوزنی. به هر جریب از بقول و خیارزار و جالیز و دیگر خضریات. (تاریخ قم ص ۱۱۲).[ خَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شبانکاره بخش برازجان شهرستان بوشهر، واقع در ۳۶ هزارگزی شمال باختری برازجان و کنار راه فرعی برازجان به گناوه با ۲۶۰ تن سکنه. آب آن از چاه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «خیارزار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زار» برای سرودن شعر