معنی خیارة
9 بازدید
[ رَ ] (ع ص) خیاره. گزیده. مقابل رذاله. (یادداشت مؤلف). هر چیز بسیار ظریف و لطیف و گزیده. (ناظم الاطباء): غلامان [ غازی ] را بوثاق آوردند... و سلطان ایشان را پیش خواست و هر چه خیاره تر بود بوثاق فرستاد. (تاریخ بیهقی). هر غلامی که خیاره تر بود نبشته آمد و آن غلامان خاصه تر نیکوروی خویش را باز گفت. (تاریخ بیهقی). سواری از دیوسواران خویش نامزد کرد با سه اسب خیاره خویش. (تاریخ بیهقی). غلامی هفتاد ترک خیاره بدست آمدند و جدا کردند تا بدرگاه عالی فرستند. (تاریخ بیهقی). دهر به پرویزن زمانه فرو بیخت مردم را چه خیاره و چه رذاله.ناصرخسرو. فلک روغنگری گشته ست بر ما بکار خویش در جلد و خیاره.ناصرخسرو. و رسول فرستاد سوی امیرمحمود که اگر این عزم را بیفکنی و سوی تانیسر نشوی پنجاه فیل خیاره بدهم. (زین الاخبار گردیزی). پس کیسه کیسه راند ز راه و خره خره آن ناقد خیاره کز او ده بیک خیار.سوزنی. - خیاره کردن؛ برگزیدن. یکه چین کردن : و در میان این دو تن را خیاره کرده بود. (تاریخ بیهقی). فرو فرستاد از بهر عون نصرت دین خیاره کرد سپاهی ز لشکر جرار. مسعودسعد.
کلمات همقافیه با «خیارة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر