معنی واژه خچکول
6 بازدید
[ خَ ] (ص) گدا. سائل. فقیر. درویش. (ناظم الاطباء). رجوع به «خجکول» در این لغت نامه شود: بروزگار ملکشه عرابئی خچکول مگر ببارگهش رفت از قضا گه بار. انوری (از فرهنگ ضیاء). || (اِ) کاسهٔ گدایان. کشکول. کچکول. (از ناظم الاطباء). رجوع به «خجکول» در این لغت نامه شود.