معنی خوی آوردن
7 بازدید
[ خوَیْ / خَیْ / خِیْ / خُیْ وَ دَ ] (مص مرکب) عرق کردن. عرق کنانیدن. (ناظم الاطباء). ادرار عرق. (یادداشت بخط مؤلف). || به عرق کردن داشتن. - خوی آوردن تب؛ تبی که به عرق کردن رسیده باشد. عرق کردن در تب. (یادداشت بخط مؤلف). تملل. (منتهی الارب). || شرمسار کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خوی آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر