معنی خویگیر
5 بازدید
(نف مرکب) عادت گیرنده : کجا چون طبع مردم خوی گیر است ز هرکس آدمی عادت پذیر است.عطار. || الفت گیرنده. (یادداشت مؤلف). مصاحب. همدم. هم نشین. انیس. (ناظم الاطباء).[ خوَیْ / خَیْ / خِیْ / خُیْ ] (نف مرکب) عرق گیر. گیرندهٔ عرق. خوی چین. || (اِ مرکب) جامه ای که بزیر زین اسب پوشند تا خوی بخود کشد. لبد. قتب. لِکاف. اِکاف. وِکاف. قُرطان. مرشحه. مرشح. ترلیک. نمدزین. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «خویگیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر