معنی خویگر
6 بازدید
[ گَ ] (اِ مرکب) عادت. (ناظم الاطباء). || طبیعت. || روش. (ناظم الاطباء). || (ص مرکب) معتاد. خوگر. (یادداشت بخط مؤلف). مُعاوِد. خوی گر بچیزی. تمرین؛ خوی گر ساختن کسی را بچیزی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «خویگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر