معنی خویلد
6 بازدید
[ خُ وَ لِ ] (ع اِ مصغر) مصغر خالد. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ خُ وَ لِ ] (اِخ) ابن خالد هذلی مکنی به ابوذویب و ملقب به قطیل از شاعران بود. رجوع به معجم المطبوعات ج ۴ ص ۱۸۵ و اعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۰۰ شود.[ خُ وَ لِ ] (اِخ) ابن صخربن عبدالعزی بن معاویةبن مخترش. صحابی بود. (یادداشت مؤلف).[ خُ وَ لِ ] (اِخ) ابن عمرو الکعبی مکنی به ابی شریح صحابی بود. (یادداشت مؤلف).[ خُ وَ لِ ] (اِخ) ابن مره مکنی به ابوخراش هذلی از بزرگان عرب بود. رجوع به اعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۰۰ و خاندان نوبختی ص ۱۹۷ و ۱۹۸ شود.[ خُ وَ لِ ] (اِخ) ابن نُفَیل پدر خدیجه زن اول پیغمبر بود.
کلمات همقافیه با «خویلد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لد» برای سرودن شعر