معنی خویش را گم کردن

معنی خویش را گم کردن

7 بازدید
[ خوی / خی گُ کَ دَ ] (مص مرکب) مغرور بودن. متکبر بودن. رتبت و حالت خود نشناختن. (آنندراج). پا از حد خود بیرون گذاردن. بحد و اندازهٔ خود واقف نبودن. حد خود ندانستن. بگذشتهٔ خود توجه نکردن : دیو از شکل سلیمان پای بر مسند گذاشت یافت چون نااهل دولت خویش را گم می کند. مخلص کاشی (از آنندراج). || مضطرب و سراسیمه شدن. (آنندراج). گیج شدن. دست و پای خود را گم کردن : خویش را از بیم چرخ کینه ور گم کرده ام دست و پا چون طفل از دست پدر گم کرده ام. ملامفیدبلخی (از آنندراج). عجب دوستی یافت از مایه اش از آن خویش را کرد گم سایه اش. محمدسعیداشرف (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «خویش را گم کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید