معنی خویشی

معنی خویشی

8 بازدید
[ خوی / خی ] (حامص) قرابت. خویشاوندی. نزدیکی بواسطهٔ نسبت از طرف پدر یا مادر و جز آن. (ناظم الاطباء). عَصَبیَّت. سَبَب. قرابت نسبی و سببی. نَسَب. قرابتِ رَحِم. اُدمَه. رَحِمِ. صِلَه اِلّ. مقربه. لَحمَه. پیوند. (یادداشت مؤلف): بدین خویشی ما جهان رام گشت همه کام بیهوده پدرام گشت.فردوسی. یکی خلعت افکند بر خانگی فزونتر ز خویشی و بیگانگی.فردوسی. هگرز آشنایی بود همچو خویشی که پیوسته زو شد نبی را تبارش. ناصرخسرو. چو بر تو گردد معلوم ازین سخن پس ازین بچشم خویشی داری بحق بنده نظر.سوزنی. میان بنده و تو خویشی است مستحکم بپرس و بررس این را ز دوستان پدر. سوزنی. من که نانشان خورم بدرویشی کی نهم چشم خویش بر خویشی.نظامی. بر آن سبزه شبیخون کرد بیشی که با آن سرخ گلها داشت خویشی.نظامی. ای فلکها بخویشی تو بلند هم فلک زاد و هم فلک پیوند.نظامی. و اندر آن شهر از قرابت کیستت خویشی و پیوستگی با چیستت.مولوی. خولة؛ خویشی از جهت مادر. نُسبَه یا نِسبَه. خویشی پدری خاصه. (منتهی الارب). دناوة؛ خویشی و قرابت. (منتهی الارب). - امثال: خویشی به خوشی سودا برضا، نظیر: حساب بحساب کاکا برادر - خویشی داشتن؛ قوم خویش بودن. پیوند داشتن. - || نزدیکی داشتن علاقه و پیوند و مناسبت داشتن : ندارد دلش خویشیی با خرد به بیداد جان را همی پرورد.فردوسی. خطرهاست در کار شاهان بسی که با شاه خویشی ندارد کسی.فردوسی. سدیگر که با گنج خویشی کند بدینار کوشد که بیشی کند.فردوسی. چو با عالم خویش بیگانه گشتم سر خویشی هر دو عالم ندارم.خاقانی. - خویشی کردن؛ پیوند خانوادگی کردن. نسبت سببی یافتن : وز آن پس یکی با تو خویشی کنم چو خویشی کنم رای بیشی کنم.فردوسی. کرده با جنبش فلک خویشی باد را داده منزلی پیشی.نظامی. || صلهٔ رحم. (یادداشت مؤلف). || ذات خود. نفس خود: کردی از صدق و اعتقاد و یقین خویشی خویش را بحق تسلیم.ناصرخسرو.
[ خوی / خی ] (اِخ) خلیل رومی قلنیکی موسوم به شیخ محمد. او تعدادی از اشباه و نظائر ابن نجم را مرتب کرد و بسال هزار هجری از آن فراغت یافت. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «خویشی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید