معنی خویشتنسوز
5 بازدید
[ خوی / خی تَ ] (نف مرکب) خودسوزنده. آنکه خود را سوزاند. سوزندهٔ خویشتن : لیلی نه که صبح گیتی افروز مجنون نه که شمع خویشتن سوز. نظامی (لیلی و مجنون ص ۶۸). میریخت سرشگ دیده تا روز مانندهٔ شمع خویشتن سوز.نظامی. که من خود چون چراغم خویشتن سوز. نظامی.
کلمات همقافیه با «خویشتنسوز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر