معنی خویشتنرهان
6 بازدید
[ خوی / خی تَ رَ ] (نف مرکب) خود برکنار دارنده از مناهی. عفاف ورز. باورع : مجنون که مبصر جهان بود شهوت کش و خویشتن رهان بود.نظامی.
کلمات همقافیه با «خویشتنرهان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر