معنی خویزده
6 بازدید
[ خوَیْ / خَیْ / خِیْ / خُیْ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) عرق کرده. (ناظم الاطباء). عرق آلوده. (آنندراج). خوی کرده : در چشمش آب نی و رخ از شرم خوی زده بادام خشک خوشتر و گل تر نکوتر است. خاقانی. میرسد خوی زده آن خنجر سیراب بکف عاشق دل شده گو از دل و جان دست بشو. اشرف (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خویزده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر