معنی خوچ
8 بازدید
(اِ) کله سر و فرق مرغان. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). || تاج خروس یعنی گوشت پاره ای که بر سر خروس است. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). در فرهنگ اسدی برای این معنی شاهد زیر از فردوسی آمده : سپاهی بکردار کوچ و بلوچ سگالیده جنگ و برآورده خوچ. مرحوم دهخدا می گویند بهیچوجه این شاهد موافق این معنی نیست بلکه میتواند شاهد حریر سرخی باشد که بر گلوگاه نیزه بندند، و در تأیید آن این بیت را از عبدالواسع جبلی آورده اند: مظفری که چو شمشیر برکشد ز نیام رسد ز خوچ سپه خونشان به اوج زحل. || گل سرخی است که آنرا بستان افروز گویند. || گوسفند جنگی. || ترک و کلاه خود. || تیزی طاق ایوان. || حریر سرخی که بر گلوگاه نیزه بندند. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خوچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وچ» برای سرودن شعر