معنی خوهل

معنی خوهل

7 بازدید
[ خوَهْ / خُهْ / خوهَ ] (ص) کج. منحنی. ناراست. (برهان) (ناظم الاطباء). کژ. (لغت نامهٔ اسدی). اریف. اریب. خُل. (یادداشت مؤلف): پس ار ژاژ و خوهل آوری پیش من همت خوهل پاسخ دهد پیرزن.بوشکور. رویت براه سگبان ماند همی درست باشد هزار کژی و باشد هزار خوهل. منجیک. آن بندها که بست فلاطون به پیش من خوهل است و سست پیش کهین پیشکار من. ناصرخسرو. || حیوانی که دست و پای وی کج و ناراست باشد. (ناظم الاطباء). || (اِ) چوب که در پس پاشنهٔ کفش نهند. ضَغّاطَه. (یادداشت مؤلف). || جای پای گذاشتن قایق چی در قایق. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «خوهل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید