معنی خون چکیدن
7 بازدید
[ چَ / چِ دَ ] (مص مرکب) چکیدن خون. قطره قطره فرو ریختن خون : زنهار که خون می چکد از گفتهٔ سعدی هر ک اینهمه نشتر بخورد خون بچکاند. سعدی.
کلمات همقافیه با «خون چکیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر