معنی خون شستن
10 بازدید
[ شُ تَ ] (مص مرکب) دور کردن خون از چیزی. (آنندراج). ستردن خون از چیزی. پاک کردن خون از چیزی. خون ستردن : ز طرف دامن خود خونم ایکه می شویی نه دست ماست که دورش کنی چه می گویی. وحید (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خون شستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر