معنی خون سیاوش
9 بازدید
[ نِ وَ / وُ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) گیاهی که از برگهای وی عصیر سرخی می گیرند، مانند خون. (ناظم الاطباء). داروئی است سرخ رنگ گویند افراسیاب سیاوش را کشت در جایی که خون او بر زمین ریخته شد این گیاه در آن زمین روئید و بعضی بقم را گفته اند که بدان چیزها را رنگ کنند. (آنندراج). || کنایه از شراب لعلی (آنندراج): ز جام خسروانی بی قصاصی یکی خون سیاوشان فروریز. خواجه عمیدلوبکی (از آنندراج). || کنایه از روشنایی صبح. || کنایه از سرخی شفق. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «خون سیاوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر