معنی خون دل خوردن
6 بازدید
[ نِ دِ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب) آزار کسی کردن. موجب رنج و ناراحتی کسی شدن : گر خون دل خوری فرح افزای می خوری ور قصد جان کنی طرب انگیز می کنی. سعدی (خواتیم). || رنج بردن. ناراحتی کشیدن. سعی بسیار کردن : سالها اهل ادب باید که خون دل خورند تا چو صائب آشنای طرز مولانا شوند. صائب.
کلمات همقافیه با «خون دل خوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر