معنی خون خم
7 بازدید
[ نِ خُ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) کنایه از شراب سرخ. (آنندراج) (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). خون شیشه. خون قرابه. خون صراحی. خون قدح. خون بط. خون ناموس. (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خون خم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خم» برای سرودن شعر