معنی خون خسبیدن
9 بازدید
[ خُ دَ ] (مص مرکب) خون کسی پایمال شدن. قتل کسی مورد توجه قرار نگرفتن. قاتل کسی مجازات نشدن : خون هرگز نخسبد. (کلیله و دمنه). آنکه کشتستم پی مادون من می نداند که نخسبد خون من.مولوی.
کلمات همقافیه با «خون خسبیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر