معنی خون خام
10 بازدید
[ نِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) خون جام. کنایه از شراب انگوری است. (از برهان قاطع) (ناظم الاطباء): شود کار ما پخته زان خون خام. نظامی (از آنندراج). || خون صاف و خالص و بعضی گفته اند خونی که هنوز بکمال نضج نرسیده باشد و رنگش بسیار روشن و صاف بود بخلاف آنکه چون به پختگی میرسد رنگش به تیرگی میزند و اگر سوخته شود سیاه فاسد شده باشد. (از آنندراج): ارسطو بساغر فلاطون بجام می خام ریزندهٔ خون خام. نظامی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خون خام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر